پرواز را بخاطر بسپار، پرنده مردنیست...
بچه ها امروز یاد شب عروسی خودم افتادم که مامان و بابام چشماشون از شدت اشک قرمز قرمز بود ، انگاری که چی شده... ولی الان یه لحظه خودمو گذاشتم جای اونا . چقدر دردناکه ، یعنی منم وقتی نی نی دار بشم ، انقدر بهش وابسته میشم؟؟؟ رفتم و به عروسکایی که برای فرشته کوچولوم که خدا قراره بهم بده نگاه کردم ، یاد سایت اسباب بازی www.bazidan.com افتادم که همیشه ازش عروسک میخرم. یادم اومد اینبار که زنگ زدم کارمند فروشش ازم پرسید بچه تون چند سالشه ؟ که بهم پیشنهاد خرید بده و من جوابی نداشتم... بیشتر دلم گرفت. خدایا به همه ی مامانا کمک کن... مامانا دوستون دارم.
نویسنده :
آرام و دوستان
11:51

